زمان زیادی گذشته است، اما تو...........!
زمانیکه در چهاردیواری رخوت انگیز دانشکده با دیدن روابط خشک و خودخواهانه در این عصر؛ عصر کامپیوتر دلم گرفت و تصمیم گرفتم شکست را پذیرا شوم و دستهایم را در مقابل موقعیت پیش آمده اجبارا به نشانه تسلیم بالا ببرم، این نوشته برایم مرهم شد تا لااقل هضم شکست را برایم سهل تر باشد!
" نسل ما بدون آنکه سقفی بالای سرش داشته باشد و در هراس از آزار دولت، رشد یافت. می خواستیم دنیا را عوض کنیم ولی نمی دانستیم چه بایدکرد.
جوانان، کشور خود را لعنت میکنند و این سرزمین را ترک میگویند..... برخی از اینجا میروند، بدون آنکه بدانند چرا!!! استادان، دانشگاه را ترک میگویند، دانشجویان میروند، هنرمندان و ورزشکاران ترک وطن میکنند، همه آنها میخواهند دنیا را فتح کنند، اما جائی برای فتح کردن نمی یابند...... خدا میداند باید چند سال بگذرد تا بفهمیم ما نیز می توانیم به دنیائی بهتر دست یابیم!!! " (بخشی از سخنرانی آلنده)
چه باید کرد........ گاهی، نه نه........، همیشه فکر میکنم اینها همه بهانه اند برای آنکه تو آنچه که باید، نباشی!!!
آری؛
هیچ چیز به میل مراد نیست...... اما آیا تو هستی؟!
زمان زیادی گذشته است، اما هنوز، هنوز این فرصت را داری که نفس بکشی!، که زنده باشی......که باشی....... با تمام نداشتنها!!!
آری؛
آری میدانم که هیچ چیز مهیا نیست!،
اما تنها یکبار.........یکبار تو بپرس که آیا خودت مهیائی؟!،
فقط یکبار.........یکبار به خودت نهیب بزن که تنها دل تو نیست!............دلهای زیادی منتظرند!!
و بدان اگرچه فرصتها باقی اند اما تو برای بهتر بودن نباید خودخواه باشی!،
بدان تو نیامده ای که جهان را با خویش سازش دهی، بل..... تو آمده ای که از ابتذالِ مبتلا درگذری!!!
آری؛ تو برای همین چیزهاست که اینجائی!!!
...... این نوشته ها را مکتوب کردم که با آغاز دوباره دانشکده، دوباره اسیر اشتباهاتم نباشم.(شاید برای یک مدت ننویسم، این بیش از هر چیز خوشحالم میکند!!!)
یا حق