به نام همیشه بهار

آغاز سال هزار و سیصد و گاو فرخنده باد

آغاز سال هزار و سیصد و گاو فرخنده باد

در روز اسفند از ماه اسفند باستان(به ویژه روز پنجم آن) که برابر است با 29 بهمن ماه کنونی جشنی برپا می گشت که "مردگیران" یا "مژده گیران" بوده است.
این جشن ویژه زنان بود و برای بزرگداشت آنان برپا می گشت.
زنان در آن روز فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند و برای گرامیداشت آن پیشکش داده و بخشش می کردند.
در تاریخ گردیزی آمده است این جشن را از آنروی "مردگیری" می نامند که زنان با آزادی تام می توانستند مرد زندگی خود را برگزینند.
29 بهمن ماه 1387
ایران تو مادری و خلیج فارس
چون کودکی نشسته به دامانت
*
مهر هزاره ها که بر آن نقش است
باشد گواه روشن و عنوانت
*
این نام کنده شد ز هزاران سال
بر رویه کتیبه ی ایوانت
*
دریای پارس ورا تاریخ
از عهد داریوش جهان بانت
*
امواج پرخروش خلیج فارس
هستند جاودانه ثنا خوانت
*
هر موج پای کوبد و دست افشان
شکر آورد به درگه یزدانت
*
تنب بزرگ و کوچک و بوموسا
هستند پاره های تن و جانت
*
نام خلیج فارس سزای توست
تاریخ پیر شاهد برهانت
*
ای کشور فروغ اهورایی
بادا خدا همیشه نگهبانت
----------------
پ.ن1:
دهم اردی بهشت؛ روز ملی خلیج فارس، روز بزرگداشت سومین خلیج بزرگ جهان و روز تاریخ و شکوه پارس و ایرانی است که بلندایش تنها از بامداد تا شامگاه دهم اردی بهشت نیست، بلکه شوکتش همپای دیرینگی تاریخ است حتی اگر تعصب های قومی 22 کشور تازی نشینِ گستره ی خلیج فارس خواهان گسترش ناراستی و دروغ باشد.
پ.ن2:
سروده ی بالا کاری از خانم "توران شهریاری" است.

خاک بودم , آب بودم , گل شدم
عالمی گم کردم آخر , دل شدم
نغمه ها دارد مقامات ظهور
او غنا ورزید و من سائل شدم
----------------
پ.ن: امروز؛ زمان آفرینش ست؛
زادروز 23 ساله ی من...
نه مهم...
شاید اما مبارک!
29فروردین ماه1387خورشیدی

مبارک تر شب و خرم ترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
سعدی
گاهی به ذهنم رسید در سکوت لحظه لحظه ی فرهنگ اصیل ایرانی بنشینم و نقادی آغاز کنم...
اما به گُمانم صاحبانش بسیار گفته اند و گوش بزرگان حکومتش، از این لابه ها(ناله ها) به بی خیالی ها پر است!
گاهی دچار شده ام به اندیشه ای ساده اما ویرانگر و آن اینکه تعمدی در کار است و بس!
نگاهم تلخ ست، آری و بدبینم به روزگاری که انرژی هسته ای جشن ملی می شود و فروردینگان و اردی بهشتگان تا اسپندارمذ عاشقانه، چهارشنبه ی آتش افروزی، نوروزگان شکوهمند، گره زدن سیزده آمال هایمان می شود گوشه نشین ذهن فرسوده!
نه، دریع و حسرت و آه و افسوس؛ همیشه هم مرهم نیست...
آری نام- واژه هایمان هم حالتِ تحول به خود می گیرند(کاش واژه بی رحم بود تا بنویسم "تهوع!")
آری گویی عارمان می آید از واژه ی شگفتناک "نوروز"...
آری انس با طبیعت می شود نقل مجلس "13 بدر"هایمان...
و "چهارشنبه سوری" که دیگر در بوته ی فراموشیِ کهن آئین های ماست، آری!
نه، دریع و حسرت و آه و افسوس؛ همیشه هم مرهم نیست... و ما خاموشیم، چنان چون همیشه!
نه این فریاد، مردم شناسانه نیست...
چرا که شکوه نوروز؛
شکوه مردم ست،
شکوه مهر، عشق و جاودانگی...
آری نوروز؛
فریاد دادخواهی ست و نگاه حیات بخشِی ست از فرهنگی عاشق!
آری نوروز؛
جشن آدم هاست و تحول حال ها و قلبها؛
یا مقلب القلوب و الابصار...
یا محول الحول و الاحوال...
و من اما نمی دانم چرا دچار تهوع روحی شده ام نه تحول اندیشه ای سبز!
سخن کوتاه می کنم، چرا که واژه ها یاریگر اندیشه ی مچاله ام نیست و ناباورم مثل... مثل یک صفر زمخت!
:
می ترسم از سیاه
می ترسم از سپید
می ترسم از نگاه فرو مرده در سکوت
می ترسم از سکوت فروخفته در نگاه
این سوی مرزها؛
مردم بهار را از دست بیهوده ی زمان طلب کرده اند
مردم بهار را در شیشه های کاغذیِ نگاه تصویر کرده اند...
----------------
پ.ن: در پایان جشن فروردینگان(فرودُگ)؛ مصادف با 19 فروردین، جشن یکی شدن نام روز و ماه در ماه فروردین و آیین بزرگداشت شادی روان و آرامش درگذشتگان به تمامی عاشقان فرهنگ اصیل ایرانی تهنیت باد.
۲۲فروردین ماه ۱۳۸۷

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز، جاودانه ترین جشن روزگار

از جمله جشن هاي آريايي، جشن هاي آتش است. آتش نزد ايرانيان مظهر روشني، پاكي، طراوت، سازندگي، زندگي، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز نوعي گرم كردن جهان و زدودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است.
واژه «سوري» فارسي به معني «سرخ» مي باشد و چنان كه پيداست، به آتش اشاره دارد(که به رنگ سرخ ست و حیات در آن جاری ست). گفته می شود در نزد ایرانیان شنبه مقدس بوده است، در برخی متون اشاره شده است که چهارشنبه سوری یک ترکیب ترکی است، بدین ترتیب که چر در زبان آذری به معنی نیمه است و چهارشنبه در اصل چر شنبه بوده است، یعنی چهارشنبه شباهتی به آن شنبه مقدس دارد... و ایرانیان از روی آتش می پریدند تا ناپاکی ها را در آن بگذارند و پاک شوند. همچنین لازم به ذکر است که مجموعه ي آيين هاي نوروزي از همین «جشن سوري» (یا چهارشنبه سوري) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سرانجام خود مي رسد.
برخي رسوم «جشن سوري» به شمار ذيل است: بوته افروزي، آب پاشي و آب بازي، فالگوش نشيني، قاشق زني، كوزه شكني، فال كوزه، آش چهارشنبه سوري، آجيل مشگل گشا، شال اندازي، شير سنگي(توپ مرواريد) و…
ستاره شمر گفت بهرام را
که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت
همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُـد در میان سپاه
از این روی و زان روی بُـد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد
بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی
می و رود و رامشگر و خوردنی
...ز جیحون همی آتش افروختند
زمین و هوا را همی سوختند
به گفته ی دکتر محمدعلی الستی؛ مدیر پژوهشکده مطالعات انسانی آریایی ها(که در اصل از سرزمین های سردسیر اسکاندیناوی مهاجرت کرده بودند) آتش را الهی می دانستند(که به آنها گرما و نور می داده ست)، چون نشانه ی مهر اهورا مزدایی است. انسان اولیه با آتش برخورد داشته و آتش پرست بوده و پرستیدن البته به معنای مراقبت است.
وی معتقدست؛ متاسفانه ما دگرگشت چهارشنبه سوری به هالوین(جشن آخر اکتبر) را داریم، چرا که در چهارشنبه سوری چیزی به عنوان ترساندن وجود ندارد و هالوین در واقع به نوعی در چهارشنبه سوری بازتولید شده است... همان طور که آئین مهرورزی در ولنتاین.
به هرحال چهارشنبه سوری به عنوان آئینی وحدت بخش و یک سنت ست که به اقتضای قدمت خود از حرمت اجتماعی برخوردار است و نوعی گفتمان ملی نیز محسوب می شود و بی شک دارای کارکردهای عمیق اجتماعی ست
----------------
پ.ن:
* واژه ی «سور» در فارسي در مفهوم «ميهماني» نیز به كار رفته است.
* همان طور که می دانیم در ايران قديم هر روز نامي ويژه داشته است، اما در برخورد با فرهنگ عربی چون در روزشماري تازيان؛ چهارشنبه و شب آن نحس و نامبارك به شمار مي رفته، شب چهارشنبه ي آخر سال را با «جشن سوري» به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و ناخجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند.
بنا به درخواست دوست مهربانم *مجتبی هیودی* به این بازی شیرین دعوت شدم نا به ترتیب آرزو، اعتراف و دعایی داشته باشم(البته یه زبان مادری)؛
آنچه که سبب شد کمی به خود اندیشه کنم... سپاس مجتبی
آرزو:
مگذاریم تاریخ مان بر شانه هایمان تشییع شود و ار تکان هایمان، بیگانه به خنده افتد!
اعتراف:
اعتراف می کنم گهگاه از زندگی می بُرم و انسانیتم کمرنگ می شود،
اعتراف می کنم در مقابل آنچه که آزاردهنده ست، به شدت تحلیل میروم.
دعا:
ديده بدبين بپوشان ای کريم عيب پوش زين دليریها که من در کنج خلوت میکنم
ای خدا!
مگذار دوزخ کسی باشم،
مگذار آنچه را که حق میدانم، به خاطر آنکه بد میدانند کتمان کنم...
و ایکاش که بازگشتم تنها و تنها به سوی تو باشد... نامیدی را از ما دور بدار!
آمین
----------------
پ.ن:
لازم به توضیح ست که من از طرف نیای پدری ترک زبانم اما هویتم در این زمینه بسیار کمرنگ ست و نتوانستم این زبان شیرین را آنطور که باید فرا گیرم و به اجبار این ۳ رکن را به زبان پارسی بیان کردم.
در ضمن عزیزان می توانند این بازی را در نظرات این پست یا در وبلاگ شخصیشان ادامه دهند.
6 اسفند ماه 1386
«ميستاييم اين زمين را، ميستاييم آن آسمان را، ميستاييم روانهاي جانوران سودمند را، ميستاييم روانهاي مردان پيرو راستي را، ميستاييم روانهاي زنان پيرو راستي را، در هر سرزميني كه زاده شده باشند، مردان و زناني كه براي پيروزي آيين راستي، كوشيدهاند، ميكوشند و خواهند كوشيد» (اوستا، فروردينيشت، بند 153 و 154)
ماه اسفند و به ويژه روز پنجم آن كه در همه تقويمهاي ايراني «اسفند روز» ناميده ميشود؛ از روزگاران كهن، ماه و روز گراميداشت زمين بارور و بانوان در فرهنگ ايراني دانسته ميشده است.
واژه فارسي اسفند يا سپندارمذ، از واژه پهلوي «سپندارمد» و اوستايي «سپَـنتَـهآرمَـئيتي» گرفته شده است. اصل اين نام همانا «آرمئيتي» است كه واژه سپنته/سپند براي احترام و گراميداشت بيشتر، به آن افزوده شده است.
ل. مولتون در Early Zoroasrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معناي «مادر زمين» ميداند كه با واژه سانسكريت و ودايي «اَرامتي» به معناي «زمين» اينهماني دارد. اين نامگذاري در متن پهلوي «زند وهومن يسن» نيز بكار گرفته شده است و در زبان و فرهنگ ارمنيان ايراني تداول دارد. آنان او را با نام «سپندارمت» ميشناسند و او را «ايزدبانوي باروري» ميدانند. گويا ايزدبانوي مياندو رودي به نام «سَـرپانيتو» يا «اِروئا» كه همسر «مردوك» خداي بزرگ دانسته ميشده، خاستگاهي مشترك با سپندارمذ داشته است. چرا كه اِروئا، ايزدبانوي زايش بوده و حتي معناي واژه آن نيز «باروري» بوده است. در مياندورورد باستان و پس از كوچ «كاسيان» آريايي به آنجا، آييني به نام «هَـشادو» در اجراي نمادين وصلت مردوك و اِروئا، و ديگر مناسك مربوط به «ازدواج مقدس» برگزار ميشده است. در هر حال، حتي اگر آرمئيتي نه به معناي آرامي و فروتني، كه به معناي مادر زمين بوده باشد؛ نبايد پيوند و ارتباطهاي «آرامي» و «آغوش مادري» را حتي دست كم به شكل شباهت واژگان آن در زبانهاي هندوآريايي از ياد ببريم.
از آنجا كه در باورهاي كهن، زمين را نيز مانند زنان، بارور، زاينده و پرورشدهنده ميدانستهاند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروريده ميشدهاند، جنسيت او را نيز «مادينه» فرض ميكردهاند و از همين خاستگاه است كه عبارتهاي زيبا و دلانگيز «مام ميهن» و «سرزمين مادري» بوجود آمده و فراگير شده است. پيشينيان ما، همانگونه كه زمين را زن يا مادر ميدانستهاند، آسمان را نيز مرد يا پدر بشمار ميآوردهاند و تركيبهاي «مادرزمين» و «پدرآسمان» از همين جا برخاستهاند. بيگمان آنان شباهتها و پيوندهايي بين زن و مرد از يك سو با زمين و آسمان، و بارندگي و رويش گياهان از سوي ديگر احساس ميكردهاند. همچنين اين را نيز ميدانيم كه در باورهاي ايراني، نسل بشر يا نخستين زن و مرد جهان، به نام «مشي و مشيانه» از ريشه دوگانه گياهي به نام «مهرگياه» در دل زمين بوجود آمده و آفريده شدهاند و در واقع زمين يا سپندارمذ، مادر نسل بشري دانسته ميشده است.
كاركردهاي آرمئيتي يا سپندارمذ در فرهنگ و ادبيات ايراني بسيار فراوان و گسترده است. در «گاتها»ي زرتشت، هجده بار از او ياد شده است و زرتشت بارها او را براي زندگي پاك، براي آرامشبخشي به كشتزاران، چراگاهها و جانوران، و براي پيدايي يك فرمانرواي نيك، به ياري فرا ميخواند. در اساطير ايراني، او بود كه پيشنهاد و فرمان ساختن تير و كماني براي آرش كمانگير را به منوچهرشاه داد تا گستره و آغوشش را براي فرزندان خود، فراخناكتر كند. پلوتارك نقل ميكند كه اردشير دوم- پادشاه هخامنشي- بهبودي همسرش آتوسا را از سپندارمذ طلب ميكند و او به ياري آنان ميشتابد. سراسر اوستا و به ويژه «فروردين يشت» و يسناي 38، آكنده از سخناني در ستايش و گراميداشت زمين و زن است.
نامگذاري آخرين ماه فصل زمستان بنام اسفند يا سپندارمذ نيز از همين ويژگي باروري و زايندگي زمين سرچشمه گرفته است. چرا كه در همين ماه، نخستين جوانهها از خاك سربرميزند و زايش دوباره زمين را نويد ميدهد. از همين رو، مردمان ايراني اين ماه و به ويژه روز پنجم آن كه با نام ماه همانند است (يعني اسفندروز از اسفندماه يا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گراميداشت بانوان ميدانستهاند و در اين روز، مردان آيينهايي براي همسران خود برگزار ميكرده و هديههايي به او ميدادهاند كه متأسفانه آگاهي بيشتري از اين مراسم در دست نيست. همچنين بخاطر آغاز فصل رويش و زراعت، از اين روز با نام «جشن برزگران» كه خود همياران سپندارمذ در سبزاندن و باروري زمين هستند، ياد شده است. منابع موجود نشان ميدهد كه جشن اسفندگان، مانند بسياري از ديگر جشنها و آيينهاي ايراني در انحصار هيچيك از اقوام يا اديان ايراني نيست و به تمامي از پديدههاي طبيعت و روابط انساني برگرفته شده است.
ابوريحان بيروني از اين جشن به عنوان يك جشن كهن ياد ميكند و اضافه ميكند كه اين روز و ماه از ديرباز جشن زنان شوهردار بوده و همسران بر آنان بخشش ميكردهاند. او همچنين نقل ميكند كه در آن زمان اين جشن را با نام «مردگيران» ميشناختهاند، به اين معنا كه زنان از مردان خود هديهاي ميگرفته اند. امروزه اين جشن هنوز هم با نام «اسفندي» در بسياري از نواحي مركزي ايران(همچون اقليد، كاشان و محلات) برگزار ميشود و زنان در اين روز، براي خوشنودي ايزدبانوي پشتيبان باروري خود، آشي نيز ميپزند كه بنام همين جشن؛ «آش اسفندي» ناميده ميشود. اين آيين در روستاهاي پيرامون كاشان، همچون نَـشَـلج، اِستَـرك و نياسر، در نخستين روز اسفندماه برگزار ميشود. مري بويس در تاريخ كيش زرتشتي(جلد يكم) گزارش ميكند كه تا مدتي پيش در روز اسفندگان، زرتشتيان كرمان به صحرا ميرفته و تعداد بيشماري از حشرات و پرندگاني كه از نظر آنان آسيبرسان دانسته ميشدهاند را ميكشتهاند.
با توجه به منابع موجود دانسته ميشود كه اسفندگان روز گراميداشت زمين بارور و همتاي انساني آن يعني بانوان بوده است و نه روز زن به مفهوم مطلق و امروزي آن. به عبارت ديگر منظور از زن، همسر است و نه جنسيت آن. بيروني نيز در نقل آيينهاي جشن، از زن به عنوان همسر ياد ميكند و جنسيت زن را در نظر ندارد. آيينهايي نيز كه امروزه در بسياري از نقاط دور و نزديك ميهن برگزار ميشود، همگي در پيوند با روابط عاطفي و مهرآميز همسران است و ارتباطي با جنسيت زنانه ندارد.
عبارت «روابط عاطفي و مهرآميز همسران» را از روايت بيروني(آثارالباقيه، فصل نهم) است كه آيا در ريشه كهن و باستاني اين جشن، ارتباطهايي با جشن والنتاين(14 فوريه) وجود دارد يا نه. چرا كه زمان برگزاري و بسياري از درونمايه هاي اين دو به يكديگر نزديكي و شباهت دارند؛ تنها يكي از آنها پيكري شرقي و ديگري نمود غربي دارد.
----------------
پ.ن:
*در اينجا شايد اشاره به اين نكته هم مفيد باشد كه هر سه واژه آرمئيتي، زمين و زن، از واژگان كهن آريايي يا هندواروپايي هستند كه با اندك تفاوتهايي در ساختار ظاهري و تصريف آنها، در بسياري از زبانهاي هندواروپايي رواج و گستردگي دارند.
*همچنين يادآور ميشوم كه واژه «زن» با زندگي، و واژه «مرد» با مرگ و مردن در پيوند است. پيشينيان ما زن را بخاطر فرزندآوري، همواره زنده و زندگيبخش ميدانستهاند و مرد را مقطوع النسل و مرگ او را پايان هستي او بشمار ميآوردهاند. به همين دليل است كه در دوران باستان نسل فرزندان را از جانب مادر ميدانستهاند و اين ارتباط چنداني با نظام «مادر شاهي» يا «زن سالاري» نداشته است. كتيبههاي موجود(به ويژه در ايذه) نشان ميدهد؛ حتي در دوران عيلاميان نيز با اينكه نظام مادرسالاري وجود نداشته است، اما همچنان در هنگام معرفي خود، گاه بجاي نام پدر به ثبت نام مادر و مادران ميپرداختهاند.
*امشب(28بهمن) باید شب والنتاین یا بهتر بگویم سپندارمذگان باشد که بنا به روایات موجود گرامی داشت آن از 20 قرن ق.م در ایران باستان برگزار می گردیده.
*ایدون باد*

اگر چه حقیقت وجودی والنتاین در پرده ای از ابهام فرو رفته است, درتمامی افسانه ها شاهد هستیم که والنتاین پیکره و حقیقت نمادی از همدلی، دلسوزی و از همه مهمتر عشق است. بنابراین تعجبی ندارد که درسده میانه(یعنی همان قرون وسطی) والنتاین یکی از محبوبترین و معروفترین قدیسها در انگلستان و فرانسه بود.
امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد میکند که همگی والنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشق و محبت هستند.
یکی از افسانه ها حاکی از آن است که والنتاین که در قرن سوم میلادی و در روم باستان زندگی میکرده است، هنگامی که امپراتور کلادیوس دوم به این نتیجه می رسد که سربازان مجرد در مقایسه با سربازان متاهل باکفایت تر و قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غیر قانونی اعلام میکند تا بدین ترتیب بر تعداد سربازانش افزوده شود. والنتاین که این حکم را بسیار ناعادلانه میداند از فرمان کلادیوس سرپیچی میکند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که کلادیوس از این عمل وا لنتاین آگاه می شود، وی را به مرگ محکوم میکند. عده ای دیگر میگویند که علت کشته شدن والنتاین تلاش وی برای فراری دادن آن عده از مسیحیانی بود که در زندانهای روم اسیر بودند و به شدت مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار میگرفتند.
در حالی که عده ای اعتقاد دارند که روز والنتاین را به مناسبت سالگرد مرگ والنتاین جشن میگیرند(که احتمالا حدود سال 270 بعد از میلاد اتفاق افتاده است)، عده ای دیگر ادعا می کنند کلیسای مسیحیت از آن رو روز والنتاین را جشن می گیرند که به فستیوال شرک آمیز و کافرانه لوپر کالیا جنبه تقدس و دینی ببخشند.
در روم باستان؛ فصل بهار رسما در ماه فوریه آغاز میشد و اعتقاد داشتند که ماه فوریه؛ ماه تصفیه و پاک شدن از پلیدیها است. آنها خانه هایشان را کاملا تمیز میکردند. آنگاه نوعی گندم را به نمک می آمیختند و آن را در همه جای خانه می پاشیدند. فستیوال لوپرکالیا که روز 15 فوریه آغاز میشد به فایُونوس؛ الهه زراعت در روم باستان و نیز به رمولوس و رموس(بنیانگذاران روم) اختصاص داشت. برای شروع فستیوال، اعضای لوپرسی که تعدادی از کشیشان رومی بودند، در دهانه یک غار مقدس گرد هم می آمدند. بنیانگذاران روم اعتقاد داشتند که آنها در این غار توسط یک گرگ ماده حمایت می شوند. آنگاه کشیشان رومی یک بز را به نیت حاصلخیزی و یک سگ را به نیت تزکیه قربانی می کردند. آنگاه پشم بز رامی چیدند، آنها را به خون خودش آغشته میکردند، به خیابانها می رفتند و پس از مالیدن پشم آغشته به خون بز به صورت زنان به مزارع گندم رفته و آنجا را نیز غرق به خون میکردند. البته زنان از این عمل بسیار هراسان می شدند، با این همه اعتقاد داشتند که سال آینده برایشان سالی پرثمر و نیکو خواهدشد.
براساس یکی دیگر از افسانه ها؛ همه دختران مجرد شهر، عصر همان روز اسامی شان را روی یک تکه کاغذ نوشته و آن را در یک بستو(گلدانی ویژه برای نگهداری وسایل گرانقدر) می ریختند. آنگاه هر کدام از پسران مجرد شهر یکی از آن اسامی را از داخل بستو در می آوردند و با صاحب آن نام آشنا می شدند. این کار اغلب به ازدواج می انجامید.
یکی از قدیمی ترین و شناخته شده ترین عشاق نامه های نوشته شده؛ شعری است که چارلز، دوک اورلیُان هنگام اسارتش در برج لندن که به دنبال جنگ آگین کورت اتفاق افتاد به یاد همسرش می سراید.
انگلیسی ها و فرانسویها بعدها درقرون وسطی بر این باور شدند که 14فوریه آغاز فصل جفت گیری پرندگان است و خود به رشد این رای منجر شد که روز والنتاین را باید جشن گرفته و گرامی بدارند. در سال های بین 1700 تا 1710 بود که امریکایی ها نیز به جرگه برگزارکنندگان روز والنتاین پیوستند.
در قرن هفدهم در بریتانیای کبیر بود که روز والنتاین را در سرتاسر کشور جشن گرفتند. در اواسط قرن هجدهم، دوستان ودلدادگان از هر طبقه اجتماعی که بودند در این روز به یکدیگر هدایای کوچک یا نامه های عاشقانه می دادند. در پایان قرن هجدهم با توجه به گسترش صنعت چاپ در جهان کارتهای چاپی جایگزین دست نوشته ها شدند.
----------------
پ.ن: پاپ اعظم گلاسیوس؛ نخستین بار در حدود 498 پس از میلاد, روز 14 فوریه را روز سنت والنتاین قرارداد.