انسان شناسان جوان
سر زده وارد شوید لطفا!
|
|
"سپندارمذ"؛ ایدون باد
«ميستاييم اين زمين را، ميستاييم آن آسمان را، ميستاييم روانهاي جانوران سودمند را، ميستاييم روانهاي مردان پيرو راستي را، ميستاييم روانهاي زنان پيرو راستي را، در هر سرزميني كه زاده شده باشند، مردان و زناني كه براي پيروزي آيين راستي، كوشيدهاند، ميكوشند و خواهند كوشيد» (اوستا، فروردينيشت، بند 153 و 154) ماه اسفند و به ويژه روز پنجم آن كه در همه تقويمهاي ايراني «اسفند روز» ناميده ميشود؛ از روزگاران كهن، ماه و روز گراميداشت زمين بارور و بانوان در فرهنگ ايراني دانسته ميشده است. ل. مولتون در Early Zoroasrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معناي «مادر زمين» ميداند كه با واژه سانسكريت و ودايي «اَرامتي» به معناي «زمين» اينهماني دارد. اين نامگذاري در متن پهلوي «زند وهومن يسن» نيز بكار گرفته شده است و در زبان و فرهنگ ارمنيان ايراني تداول دارد. آنان او را با نام «سپندارمت» ميشناسند و او را «ايزدبانوي باروري» ميدانند. گويا ايزدبانوي مياندو رودي به نام «سَـرپانيتو» يا «اِروئا» كه همسر «مردوك» خداي بزرگ دانسته ميشده، خاستگاهي مشترك با سپندارمذ داشته است. چرا كه اِروئا، ايزدبانوي زايش بوده و حتي معناي واژه آن نيز «باروري» بوده است. در مياندورورد باستان و پس از كوچ «كاسيان» آريايي به آنجا، آييني به نام «هَـشادو» در اجراي نمادين وصلت مردوك و اِروئا، و ديگر مناسك مربوط به «ازدواج مقدس» برگزار ميشده است. در هر حال، حتي اگر آرمئيتي نه به معناي آرامي و فروتني، كه به معناي مادر زمين بوده باشد؛ نبايد پيوند و ارتباطهاي «آرامي» و «آغوش مادري» را حتي دست كم به شكل شباهت واژگان آن در زبانهاي هندوآريايي از ياد ببريم. از آنجا كه در باورهاي كهن، زمين را نيز مانند زنان، بارور، زاينده و پرورشدهنده ميدانستهاند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروريده ميشدهاند، جنسيت او را نيز «مادينه» فرض ميكردهاند و از همين خاستگاه است كه عبارتهاي زيبا و دلانگيز «مام ميهن» و «سرزمين مادري» بوجود آمده و فراگير شده است. پيشينيان ما، همانگونه كه زمين را زن يا مادر ميدانستهاند، آسمان را نيز مرد يا پدر بشمار ميآوردهاند و تركيبهاي «مادرزمين» و «پدرآسمان» از همين جا برخاستهاند. بيگمان آنان شباهتها و پيوندهايي بين زن و مرد از يك سو با زمين و آسمان، و بارندگي و رويش گياهان از سوي ديگر احساس ميكردهاند. همچنين اين را نيز ميدانيم كه در باورهاي ايراني، نسل بشر يا نخستين زن و مرد جهان، به نام «مشي و مشيانه» از ريشه دوگانه گياهي به نام «مهرگياه» در دل زمين بوجود آمده و آفريده شدهاند و در واقع زمين يا سپندارمذ، مادر نسل بشري دانسته ميشده است. نامگذاري آخرين ماه فصل زمستان بنام اسفند يا سپندارمذ نيز از همين ويژگي باروري و زايندگي زمين سرچشمه گرفته است. چرا كه در همين ماه، نخستين جوانهها از خاك سربرميزند و زايش دوباره زمين را نويد ميدهد. از همين رو، مردمان ايراني اين ماه و به ويژه روز پنجم آن كه با نام ماه همانند است (يعني اسفندروز از اسفندماه يا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گراميداشت بانوان ميدانستهاند و در اين روز، مردان آيينهايي براي همسران خود برگزار ميكرده و هديههايي به او ميدادهاند كه متأسفانه آگاهي بيشتري از اين مراسم در دست نيست. همچنين بخاطر آغاز فصل رويش و زراعت، از اين روز با نام «جشن برزگران» كه خود همياران سپندارمذ در سبزاندن و باروري زمين هستند، ياد شده است. منابع موجود نشان ميدهد كه جشن اسفندگان، مانند بسياري از ديگر جشنها و آيينهاي ايراني در انحصار هيچيك از اقوام يا اديان ايراني نيست و به تمامي از پديدههاي طبيعت و روابط انساني برگرفته شده است. ابوريحان بيروني از اين جشن به عنوان يك جشن كهن ياد ميكند و اضافه ميكند كه اين روز و ماه از ديرباز جشن زنان شوهردار بوده و همسران بر آنان بخشش ميكردهاند. او همچنين نقل ميكند كه در آن زمان اين جشن را با نام «مردگيران» ميشناختهاند، به اين معنا كه زنان از مردان خود هديهاي ميگرفته اند. امروزه اين جشن هنوز هم با نام «اسفندي» در بسياري از نواحي مركزي ايران(همچون اقليد، كاشان و محلات) برگزار ميشود و زنان در اين روز، براي خوشنودي ايزدبانوي پشتيبان باروري خود، آشي نيز ميپزند كه بنام همين جشن؛ «آش اسفندي» ناميده ميشود. اين آيين در روستاهاي پيرامون كاشان، همچون نَـشَـلج، اِستَـرك و نياسر، در نخستين روز اسفندماه برگزار ميشود. مري بويس در تاريخ كيش زرتشتي(جلد يكم) گزارش ميكند كه تا مدتي پيش در روز اسفندگان، زرتشتيان كرمان به صحرا ميرفته و تعداد بيشماري از حشرات و پرندگاني كه از نظر آنان آسيبرسان دانسته ميشدهاند را ميكشتهاند. با توجه به منابع موجود دانسته ميشود كه اسفندگان روز گراميداشت زمين بارور و همتاي انساني آن يعني بانوان بوده است و نه روز زن به مفهوم مطلق و امروزي آن. به عبارت ديگر منظور از زن، همسر است و نه جنسيت آن. بيروني نيز در نقل آيينهاي جشن، از زن به عنوان همسر ياد ميكند و جنسيت زن را در نظر ندارد. آيينهايي نيز كه امروزه در بسياري از نقاط دور و نزديك ميهن برگزار ميشود، همگي در پيوند با روابط عاطفي و مهرآميز همسران است و ارتباطي با جنسيت زنانه ندارد. عبارت «روابط عاطفي و مهرآميز همسران» را از روايت بيروني(آثارالباقيه، فصل نهم) است كه آيا در ريشه كهن و باستاني اين جشن، ارتباطهايي با جشن والنتاين(14 فوريه) وجود دارد يا نه. چرا كه زمان برگزاري و بسياري از درونمايه هاي اين دو به يكديگر نزديكي و شباهت دارند؛ تنها يكي از آنها پيكري شرقي و ديگري نمود غربي دارد. ---------------- پ.ن: *در اينجا شايد اشاره به اين نكته هم مفيد باشد كه هر سه واژه آرمئيتي، زمين و زن، از واژگان كهن آريايي يا هندواروپايي هستند كه با اندك تفاوتهايي در ساختار ظاهري و تصريف آنها، در بسياري از زبانهاي هندواروپايي رواج و گستردگي دارند. *همچنين يادآور ميشوم كه واژه «زن» با زندگي، و واژه «مرد» با مرگ و مردن در پيوند است. پيشينيان ما زن را بخاطر فرزندآوري، همواره زنده و زندگيبخش ميدانستهاند و مرد را مقطوع النسل و مرگ او را پايان هستي او بشمار ميآوردهاند. به همين دليل است كه در دوران باستان نسل فرزندان را از جانب مادر ميدانستهاند و اين ارتباط چنداني با نظام «مادر شاهي» يا «زن سالاري» نداشته است. كتيبههاي موجود(به ويژه در ايذه) نشان ميدهد؛ حتي در دوران عيلاميان نيز با اينكه نظام مادرسالاري وجود نداشته است، اما همچنان در هنگام معرفي خود، گاه بجاي نام پدر به ثبت نام مادر و مادران ميپرداختهاند. *امشب(28بهمن) باید شب والنتاین یا بهتر بگویم سپندارمذگان باشد که بنا به روایات موجود گرامی داشت آن از 20 قرن ق.م در ایران باستان برگزار می گردیده. *ایدون باد* نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: دست نوشته ها |
تاریخچه "و ا ل ن ت ا ی ن"
اگر چه حقیقت وجودی والنتاین در پرده ای از ابهام فرو رفته است, درتمامی افسانه ها شاهد هستیم که والنتاین پیکره و حقیقت نمادی از همدلی، دلسوزی و از همه مهمتر عشق است. بنابراین تعجبی ندارد که درسده میانه(یعنی همان قرون وسطی) والنتاین یکی از محبوبترین و معروفترین قدیسها در انگلستان و فرانسه بود. امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد میکند که همگی والنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشق و محبت هستند. یکی از افسانه ها حاکی از آن است که والنتاین که در قرن سوم میلادی و در روم باستان زندگی میکرده است، هنگامی که امپراتور کلادیوس دوم به این نتیجه می رسد که سربازان مجرد در مقایسه با سربازان متاهل باکفایت تر و قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غیر قانونی اعلام میکند تا بدین ترتیب بر تعداد سربازانش افزوده شود. والنتاین که این حکم را بسیار ناعادلانه میداند از فرمان کلادیوس سرپیچی میکند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که کلادیوس از این عمل وا لنتاین آگاه می شود، وی را به مرگ محکوم میکند. عده ای دیگر میگویند که علت کشته شدن والنتاین تلاش وی برای فراری دادن آن عده از مسیحیانی بود که در زندانهای روم اسیر بودند و به شدت مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار میگرفتند. در حالی که عده ای اعتقاد دارند که روز والنتاین را به مناسبت سالگرد مرگ والنتاین جشن میگیرند(که احتمالا حدود سال 270 بعد از میلاد اتفاق افتاده است)، عده ای دیگر ادعا می کنند کلیسای مسیحیت از آن رو روز والنتاین را جشن می گیرند که به فستیوال شرک آمیز و کافرانه لوپر کالیا جنبه تقدس و دینی ببخشند. در روم باستان؛ فصل بهار رسما در ماه فوریه آغاز میشد و اعتقاد داشتند که ماه فوریه؛ ماه تصفیه و پاک شدن از پلیدیها است. آنها خانه هایشان را کاملا تمیز میکردند. آنگاه نوعی گندم را به نمک می آمیختند و آن را در همه جای خانه می پاشیدند. فستیوال لوپرکالیا که روز 15 فوریه آغاز میشد به فایُونوس؛ الهه زراعت در روم باستان و نیز به رمولوس و رموس(بنیانگذاران روم) اختصاص داشت. برای شروع فستیوال، اعضای لوپرسی که تعدادی از کشیشان رومی بودند، در دهانه یک غار مقدس گرد هم می آمدند. بنیانگذاران روم اعتقاد داشتند که آنها در این غار توسط یک گرگ ماده حمایت می شوند. آنگاه کشیشان رومی یک بز را به نیت حاصلخیزی و یک سگ را به نیت تزکیه قربانی می کردند. آنگاه پشم بز رامی چیدند، آنها را به خون خودش آغشته میکردند، به خیابانها می رفتند و پس از مالیدن پشم آغشته به خون بز به صورت زنان به مزارع گندم رفته و آنجا را نیز غرق به خون میکردند. البته زنان از این عمل بسیار هراسان می شدند، با این همه اعتقاد داشتند که سال آینده برایشان سالی پرثمر و نیکو خواهدشد. براساس یکی دیگر از افسانه ها؛ همه دختران مجرد شهر، عصر همان روز اسامی شان را روی یک تکه کاغذ نوشته و آن را در یک بستو(گلدانی ویژه برای نگهداری وسایل گرانقدر) می ریختند. آنگاه هر کدام از پسران مجرد شهر یکی از آن اسامی را از داخل بستو در می آوردند و با صاحب آن نام آشنا می شدند. این کار اغلب به ازدواج می انجامید. یکی از قدیمی ترین و شناخته شده ترین عشاق نامه های نوشته شده؛ شعری است که چارلز، دوک اورلیُان هنگام اسارتش در برج لندن که به دنبال جنگ آگین کورت اتفاق افتاد به یاد همسرش می سراید. انگلیسی ها و فرانسویها بعدها درقرون وسطی بر این باور شدند که 14فوریه آغاز فصل جفت گیری پرندگان است و خود به رشد این رای منجر شد که روز والنتاین را باید جشن گرفته و گرامی بدارند. در سال های بین 1700 تا 1710 بود که امریکایی ها نیز به جرگه برگزارکنندگان روز والنتاین پیوستند. در قرن هفدهم در بریتانیای کبیر بود که روز والنتاین را در سرتاسر کشور جشن گرفتند. در اواسط قرن هجدهم، دوستان ودلدادگان از هر طبقه اجتماعی که بودند در این روز به یکدیگر هدایای کوچک یا نامه های عاشقانه می دادند. در پایان قرن هجدهم با توجه به گسترش صنعت چاپ در جهان کارتهای چاپی جایگزین دست نوشته ها شدند. ---------------- پ.ن: پاپ اعظم گلاسیوس؛ نخستین بار در حدود 498 پس از میلاد, روز 14 فوریه را روز سنت والنتاین قرارداد. نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: دست نوشته ها |
عکس: ایل قشقایی
عکاس: نغمه نوروزی(تابستان۸۵) ۸۶/۱۱/۱۸ نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: تصاویر(برداشت آزاد) |
زمانه ی ما... کنون!
گيرم که می زنيد، گيرم که می بريد، گيرم که می کشيد، با رويش ناگزير جوانه چه خواهيد کرد؟... ---------------- پ.ن: در پی ورود گارد ویژه به کوی و ضرب و شتم دانشجویان دانشگاه تهران
نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: دست نوشته ها |
|
|