انسان شناسان جوان
سر زده وارد شوید لطفا!
|
|
" عیدانه فراوان باد "
سال ۱۳۸۶، سال کورش کبیر، به نام انسان، عدالت، حقیقت و آزادی بر تمام آزاداندیشان سرزمین عشق شادباد.
نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
اینجا ایران است و من زنی از میان انسانها...! اینجا زمینی از خاک خداست،
اینجا ایران است... سرزمین مادری ام که دوستش دارم و می پرستمش! اینجا ایران است، ... بخشی از عشق های من... اینجا ایران است... جایی که تعلق هایم را در آن سبز می کنم... اگرچه که گاهی خاکستری می مانند...!!! اینجا ایران است... گوشه ای... نه نه... بخش اعظمی از ایمان و اعتقاداتم... اینجا ایران است... نفس من که مهربانی را ـ هرچه هم که اندک باشند ـ در آن هجی می کنم! اینجا خاک مقدس من ایران است که در آن سرود عشق را با نفس های مردان و زنانش فریاد می زنند و اگر که نتوانند... زمزمه می کنند! ----------------------------------------- ... اعتراض واژه رنگینی ست که گاهی سیاه و گاهی سفید معنا می شود، اما من فکر می کنم محبوس کردن هر واژه ای در رنگین کمان رنگها، خود انتهای بی عدالتی ست! آنهایی که می شناسم و هرروز... و هرروز ملاقاتشان می کنم(گاهی بی آنکه خواسته باشم!) و لحظه هایی از زندگانیم را خواه - ناخواه رقم می زنند یعنی دوستان دانشجویم که خود یک نفر از آنهایم، اعتراض را تنها به شکل فریاد است که می بینند، فریادی که گاه همه را یکی می کند و راه به حقی ست و گاه... گاه از زمزمه هم بی رنگ تر است! کافیست که توی یکی از آنها نباشی و در صف فریادهایشان سکوت را ترجیح دهی، وای که بی تاب میشوند و ترا محکوم می کنند به سازش و بزدلی!!! ... من من خود زنم... زنی که پیش از هر چیز انسانی است که آزادگی را بلندترین تکبیر قلب می داند! پس چگونه می توانم...! اما، اما باید که شنید... باید که اگر تو فریاد عدالت خواهی سرمی دهی... بدانی که شنیدن، شنیدن صدای دیگری تنها در فریادهای تو نیست که طنین می کند... باید که بدانی تو خود برای عدالت چه می کنی... و چه کرده ای!؟ و تنها فریاد، کافی نیست! ... و هرگز به شکل اعتراض بسنده نباشیم، که نفس اعتراض حکایت دیگری دارد! ---------------------------------------- ... ۸ مارس(مصادف پنج شنبه ۱۷ اسفند ۸۵) روز فریاد یک زن نیست... روز اثبات بخشی از انسانیت است که مطمئن باش مدتهاست که به دست دیگری ثبت شده است... تنها باید هر روز با هر نفس پررنگ تر شود!... بی عدالتی آنست که خود را انسان جدایی بخوانیم... بی عدالتی آنست که بپذیریم و بدانیم و بفهمیم که جدائیم! ... بدان که عدالت در من و تست... کافیست که جستجویش کنیم، ... و مطمئن باش که توان ما از این فریادها بیشتر است... تنها اگر بخواهیم! ... بخوان به نام عدالت و فریادش کن برای انسانهایی که زنده اند و زندگی را می خواهند... سبز !!!
نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: دست نوشته ها |
جهانی شدن و فرهنگ
جهانی شدن در سالهای اخیر همواره به عنوان یک پدیده بصورت های متضاد مورد ستایش یا طرد قرار گرفته است .بخشی از دنیا تحت تبعیت این پدیده اند و بخشی دیگر در مقابل این پدیده ایستادگی می کنند. جهانی شدن؛ که بر محور دانش و علم است، عمدتا به معنای یکسان سازی بکار برده می شود که البته با بانیان این امر را بیشتر لیبرالیست ها با آرمانهای نولیبرالی تشکیل می دانندکه البته با مقاومت گروهی از اندیشمندان اجتماعی مواجه شد (مکتب فرانکفورت).مفهوم دهکده جهانی مک لوهان در بحث نظریات ارتباطی نوعی دیگر از قدرت نمایی مفاهیم جهانی سازی بود که در کنار مفاهیم مهم دیگر همچون شهرسازی، اقتصاد بازاری (جامعه رفاه) و زندگی مصرف گرا(که صرفا کمیت را افزایش میدهد تا کیفیت) و نیز مفهوم دولت ملی قرار گرفته است.البته چالشهایی که این پروژه در سطح جهانی و در میان کشورهای شمال و جنوب ایجاد نموده و سبب ساز تشکیل گروه چهارمی هم شده که همان فقیران و حاشیه نشینان کشورهای شمالی یا توسعه یافته بود، این پدیده را دچار تزلزل نموده است .از سوی دیگر خطر نوعی تقلیل گرایی فرهنگی را به همراه داشت که به معنای کاهش تنوعات فرهنگی است، بعبارت دیگر در فلسفه جهانی شدن با فرهنگی محدود روبروییم که برابر با نوعی استانداردسازی زندگی انسانها به مفهوم واقعی است (جهان وطن).بگونه ای دیگر؛ با نوعی فرهنگ سیال روبروییم که جهانیت یا جهان مکانی (جهان وطنی) را جایگزین محلت می کند(نامحل از دید مارک لوژه)در پایان بایدگفت؛ این عصر که از آن بعنوان عصر مصرف گرایی با تنوع طلبی ظاهری نام برده می شود (مصرف کنندگان واحد)، فرهنگهای کهن و اصیل را _ با تمام آداب و سنن و مسائل رفتاریشان _ دستخوش تغییر می کند و این یکی از خطرات جهانی شدن است که بیشتر کارکرد اقتصادی برای صنایع بزرگ دارد و در مقابل خرده فرهنگها و تنوعات قومی را در خود حل می کند.نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|