تبليغاتX
انسان شناسان جوان

سر زده وارد شوید لطفا!






هستم و گویا که نیستم... 

خسته و درمانده، امیدوار و ناامید، باخدا و بی خدا!، عاشق و بی عشق، هستیم.

سرنوشت غریبی ست،

سرنوشت غریبی داریم که گاهی دست ما نیست!

نامها را تغئیر می دهیم تا بمانیم و این... و این تمام شجاعت منست!

چه شجاعت غریبی ست، چه سرنوشتی ست که زمان، که او، که روزگار رقم میزند و چه عجیب است قدرت نمائی مان در برابر قدرت لامتناهی او!

دلم، پر از تشویش و ناآرامی ست...

نمی دانم آیا اینجا می توان آرامشی را یافت، یا که باید بدین ناآرامی ها ساکن شد و... و رضایت داد!

و تصور کرد که این ناآرامی ها، عین آرامشند!

همه حرفهای زیبا، بدل به یک شعار میشوند... وقدرت ما به هیچ!

قدرتی که از ابتدا هم در نقطه هیچ بود و ما بیهوده گمان می بردیم برای مقابله با او آماده ایم!

زهی بطلان خیالهایمان که همیشه محدود است و احمقانه!

سرنوشت غریبی ست!

زیرا که به تسلیم شدن محض دچاریم!

به راستی که حق است رسیدن به پریشانی! از پسِ حماقت های متمادی!

همیشه بخششی در کار است و دوباره و دوباره و دوباره!...

انگار تسلسل ها تمامی ندارند!!!

انگار برای این حماقت های بیهوده پایانی متصور نمی شویم!

و سکوتها، که عادی شده اند اما عادت... نه!!!

آری،

می نگارم دلتنگی هایم را و خط خطی می کنم افکارم را از بیم نداشتنهای همیشگی!

و این دلتنگی ها عجب بی رحمند!،

چرا که انتظاراتم را فرسوده تر می کنند.

آری،

دلتنگی هایم را می نگارم و رنجیده می شوم که نمی توان حرفها را واژه کرد و ذهنها را کلمه!

دلتنگی هایم را می نگارم و بیم دارم دوست داشتنهایم را فریاد کنم، پس زمزمه شان می کنم... تنها!

...

و این تمام شجاعت من خواهد بود... نهایت آنچه را که می توانم داشته باشم و بیابم در این تاریکی های مطلق و بی وقفه!

 

به امید بی خزانی امید در سایه دوست داشتن و ماندگاری محبت...

نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |

...چند خط گله!!! 

زنان قشقائی (منطقه خسرو وشیرین - طایفه عمله)

چندی پیش نمایشگاهی با عنوان "نمایشگاه عکس مردم نگارانه" مورخ ۴-۶ دی ماه با موضوعیت دو ایل بختیاری و قشقائی در داخل دانشکده برگزار شد.

نمایشگاهی که از تابستان امسال و در طول تعطیلات ترم ۸۴-۸۵ زمزمه هایش آغاز شده بود و سرانجام و با تلاش تعدادی از دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد و همکاری و پشتیبانی جهاد دانشگاهی در دی ماه امسال به ثمر رسید و به نمایش عموم درآمد.(با تمام مشکلات و محدودیت هائی که همواره قابل پیش بینی می نماید.)

باید گفت برپائی چنین نمایشگاههای مردم نگارانه ای سبب آزمون داشته ها و رسیدن به یک گستردگی در دید میشود و بیان نظرات جائی برای همین ابرازهاست!!!

دفتر نظرات بازدیدکنندگان

اما افسوس که گاهی نظرات دیگری جایگزینی برای نظرات ماست! و ما انگار تنها وسیله ای برای بیان طوطی وار نظرات ضد و نقیض این دیگری هستیم!

نظر یکی تبدیل به نظر هزاران نفر دیگر میشود...

آیا واقعا باید چنین باشد...

اینکه یک عکس سایر عکس ها را در سایه قرار میدهد و ما خود را و نظراتمان را در همین سایه ها گم می کنیم و به اسارت می رویم!!!

...

و همین اسارت های ساده است که همه چیز را ـ همه آنچه که تا چندی پیش حرفهای زیبا بود ـ بدل به شعار میکند!

آیا چنین نیست که علوم اجتماعی بالاخص مردم شناسی یک هدف بوده و نه یک ابزار برای اعتراضهای تکراری و بی نام و نشان؟!!

آری،

اعتراض را باید که گفت، اما آیا حقیقتا اینها شجاعت است یا که جسارت های بیهوده!

شجاعت در سایه احترام است که معنا می یابد وگرنه دروغی بیش نخواهد بود!

نمائی دور از نمایشگاه

...

...

در پایان از خانمها: نغمه نوروزی( که بیش از نیمی از عکس ها متعلق به ایشان بود)، مهدیه رضوی، ترکان عینی زاده، گلناز امیریزدانی و فاطمه سیارپور و آقایان: حامد جلیلوند، مجنون آموسی و جبار رحمانی نهایت سپاس و تشکر را داریم.

یاحق

 

نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |

عید سعید قربان بر تمام عاشقان سبز تهنیت باد! 

پروردگارا!

حال عاشقی...

حال بندگی عشقت را بر ما عطا کن!،

پروردگارا!

صبر ابراهیم و کرامت اسماعیل را بر ما ببخشای!

...

آمین یا رب العالمین

نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: