انسان شناسان جوان
سر زده وارد شوید لطفا!
|
|
اینجا زن بودن جرم است... هرگز دوست نداشتم به تفکیک جنسیتی بصورت فرا موضوعی بیندیشم، هرگز به دنبال تفکیک توانائیهای یک زن در مقابل یک مرد نبودم، هرگز به دنبال جدال برای اثبات برتریهای زنان نبودم، هرگز نخواستم در مقابل دسته احمقان راهی برای تحقق ضعفهای مردانه و قدرتهای زنانه بیابم، هرگز جز اندک زمانهائی! افراطی نداشتم... هرگز نخواستم.... هرگز...
اما گاهی در مقابل بی ملاحظه گیهای زندگی کم می آورم و غرورم درد می گیرد! گاهی رها میکنم و رها میشوم و شکایتم را ـ اما ـ نمی دانم به کدامین دادگاه حقوق نداشتهء انسانی ببرم! گاهی نمی دانم آیا اصلا حقی دارم برای اعتراضهای گاه و بیگاهم یا سکوت و بغض تنها حق داشته ام است در جائی که هیچ کس فریادهای ترا به زمزمه هم نمی گیرد!!! در جائیکه "زن بودن، جرم بزرگ ماست!!!"، جائیکه به جرم زن بودن تحقیر میکنند و محکوم به سکوت هستی برای مصونیت از انگ زنیهای پیاپی!!!... اما با مترسک درونت چه می کنی!؟ روزیکه به جای پاسخ به سوالهایت، نشانی خانه ات را میپرسند و به جرم لبخند نزدن به هدفهای لجن آلودشان، نامهء تحقیقاتت را امضا نمی کنند و تو مجبور میشوی از حقت بگذری تا نگاهها، جرمهای نداشته ات را ازدیاد ندهند! تو مجبور میشوی از حقت بگذری و فریادهایت را در نطفه خفه کنی و باز.... باز هیچ نگوئی! مجبورت میکنند در مقابل نمره های ناعادلانه صفر و بیست، سرخم کنی و نگوئی با روحت که هیچ، با غرورت بازی کردند و تو مجبور شدی تحقیقت را با غرور و نمره صفر!!! مبادله کنی!!! چه انگیزه ای ست در این همه نداشتن، که هیچ چیز در این دنیا دردناکتر از لگدمالی غرور یک زن نیست! وای که ما با خود چه می کنیم؟! ... (این اتفاقات به یک بهانه کوچک و هنگامی که من و گلناز برای انجام تحقیق ان.شهری به مجتمع آموزش و پرورش کودکان استثنائی مراجعه کردیم انجام گرفت، افسوس که یک چیز در دلم اجازه نمی دهد نامی از شخص مذکور ببرم!!!.......... متاسفم، بی نهایت!) نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
زنده باد وب لاگ نویسی! سلام!
روز چهارشنبه خبرهائی به گوش رسید که حداقل برای ما انسانهای تنهای بی جیره مواجب خوشحال کننده است و اون وبلاگی شدن گروهی دیگر از دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد بود!!! خدا رو شکر میکنیم که جو ساکن دانشکده کم کم داره رنگ و لعاب صمیمیت و همکاری می گیره، درسته که وبلاگنویسی، شق القمر نیست و روند یکسانی رو بصورت علمی دنبال نمی کنه اما توی اینهمه تهی بودن و نداشتن... این هم خودش یک نعمته!!! نعمتِ بودن و نفس کشیدن برای جاری شدن!!! خدایا! این دلخوشی ساده را جاودانه کن.... بماند برای آیندگان!!! با تشکر از حامد، آقایان آموسی و رحمانی!!! یاحق نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
چرا وب لاگ نویسی؟! (2) همانطور که در توضیحات بخش ابتدائی عنوان شد، "هویت در وبلاگ نویسی" موضوع انتخابی من در واحد مبانی ارتباطات جمعی بود.
هویت و ماهیت در اینترنت به معنای چیستی شخص کاربر در یک دنیای مجازی و بطور خاص در وبلاگ نویسی برای معرفی فرد بکار برده میشود و از آنجائی که هر پدیده اجتماعی دارای نوعی تاثیرگذاری ست، در وبلاگ و وبلاگ نویسی بعنوان یک سایت شخصی نیز انتظارات کارکردی وجود دارد و این امکان اینترنتی که دیگر یک پدیده غریب و جدید نیست با تمام جذابیتش و با آزادی ای که در اختیار کاربرانش قرار میدهد، به مثابه دفتر خاطراتی ست که محرمانه افراد محسوب می شود، اما همین سایت شخصی رایگان در معرض دیدگان جمعی قرار میگیرد، خصوصی بودنش تحت التاثیر قرار میگیرد.(البته این بحث بطور کلی در فضای مجازی به زیر سوال میرود) سوالاتی که برایم در این باب مطرح است به ترتیب ذیل است: ۱ـ افراد به چه منظور به وبلاگ نویسی می پردازند؟ ۲ـ در ابتدا چه تصوری از وبلاگ برایشان وجود داشته است؟ ۳ـ آیا وبلاگ امکان بیان اندیشه ها را فراهم میسازد؟ *۴ـ تا چه حد از خط قرمزهای جامعه عبور میکنند؟ ۵ـ آیا وجود نوعی تابو در وبلاگ احساس میشود یا آزادی کافی برای بیان احساس وجود دارد؟ *۶ـ آیا وبلاگ با خود هویتی جدید به همراه دارد؟ *۷ـ نقش و تاثیر فضای وبلاگ و وبلاگ نویسی چه تاثیری بر ارتباطات اجتماعی افراد داشته و دارد؟ امیدوارم دوستان عزیزم با پاسخگوئی بدین سوالات، یاری رسان من در پیشبرد این تحقیق باشند. ممنون. نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
چرا وب لاگ نویسی؟! (1) نمی دانم چرا وقتی در کلاس مبانی ارتباطات جمعی از ما خواسته شد موضوعی را در ارتباط با رسانه و با همان دید مردمشناسانه انتخاب کنیم به یاد وبلاگ نوسی و دوران اوج آغاز وبلاگستان علوم اجتماعی در تابستان امسال افتادم و تصمیم گرفتم موضوعم را « هویت در وبلاگ نویسی » انتخاب کنم.
بررسی آنچه که خودم هم در آن بنوعی مشارکت فعالانه و همدلانه دارم میتواند یک نکته مثبت در این بحث باشد. آزادی موجود در فضای وبلاگ نویسی و نیز وجود یک رابطه تصنعی و در عین حال میان فردی در موقعیتی که افراد بدون رابطه مستقیم به ایجاد یک پیوند متقابل و دوجانبه دست میزنند بحث اساسی این موضوع را در برمیگیرد. بعبارتی از بین رفتن تاریخیت و مکانیت در محیط اینترنت و بطور خاص وبلاگ(:بعنوان یک سایت اینترنت شخصی) فرصت حضور و گفتگو در تمام زمانها و نیز تمام مکانها ایجاد میکند(در زمانی و در مکانی) در پست بعدی درباره این بحث و سوالاتی که ذهنم را اشغال کرده است بیشتر خواهم نگاشت. ممنون..... یاحق نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
یک گفتگوی ایکی ثانیه ای در "تقدس غذا"!
خوراک در تمام طول تاریخ همراه با آداب و رسوم ویژه ای انجام می گرفته است، چه در دوران شکار که زنان برخی قبایل در زمان بدرقه مردان و تا هنگامه بازگشت آنان ممنوعیت های تقدس یافته ای را رعایت میکردند و چه زمانی که فرهنگ با طبیعت تلفیق یافت و آدابی تحت عنوان غذاخوری ایجاد گردید. به عبارتی دیگر، در ابتدا نیازهای مشترک انسان و حیوان سبب دستیابی به غذا و... میگردد، اما پاسخی که انسان بدین نیازها میدهد در قالب فرهنگ تبلور می یابد. در حقیقت نیازهای اولیه سبب ایجاد نیازهای ثانویه یا نیازهای فرهنگی میشود و پاسخ به این نیازها، گروه سومی نیازمندیها را ایجاد میکند که مالینوفسکی آنها را نیازهای انسجام دهنده و روحی می نامد! گفتگوی من و فاطمه نیز در آخرین افطاری ماه رمضان ـ مورخ دوشنبه، اول آبان ماه ۱۳۸۵ ـ درگرفت، زمانی که فاطمه مبحث غذا خوردن، تقدسشان و زمان و مکان ویژه ای که در نظر گرفته میشود(بطور خاص در ماه رمضان) را مطرح کرد. اینکه خداوند، بندگانش را در موقعیت ویژه از خوردن خوراک منع میکند، اما در همین زمان و طی یک انقطاع اجازه خوردن و آشامیدن و در کل برآوردن نیاز را میدهد. دلیلی که در ابتدا مطرح شد "مذهب" بود، اینکه انسانها دارای یک مذهب غریزی اند شکی نیست، اما در حالت خاص و در دین اسلام، روزه بعنوان یک آداب ویژه (و در حالت تکاملیش) در زمان و مکان مطرح میگردد. * چندان معتقد به تکامل خطی در این مبحث نیستم و همانطور که در پست "و رسالت ما این خواهد بود...!" عنوان شد هر دینی دارای نوعی نگاه به مسئله روزه است.اما ما در این بحث بدنبال چیزی غیر از دین و مذهب در نهاد آدمی و جامعه انسانی بودیم. البته تصور من آنست که به هرچه نگریسته شود،چشم اندازی از مذهب را با خود به همراه دارد.حال، این مذهب می خواهد نوعی ترس از طبیعت(توهم)، خشوع در برابر موجودی فراطبیعی یا ناتوانی انسانها در برابر قدرتهای ماورائی باشد.... هرچه که هست نهاد آدمی با آن سرشته شده و پرورش یافته است. نتیجه بحث کوتاه ما بدین جا ختم شد که رسیدن به انسجام و نظم گروهی در یک جامعه، این نوع انقطاع پذیری و در نتیجه ممنوعیت مقدس را ایجاد میکند(که همه اینها در کنار ایمنی بخشی از کارکردهای اولیه و ویژه دین است) و بگونه ای میتوان تجمع انسانها به دور یک سفره یا میز و گفتمانهای پیش آمده را هم به این مسئله یعنی انسجام و همبستگی مربوط ساخت، حتی در جوامع ابتدائی ممنوعیت مواردی از خوراکها و زیرپا گذاشتن آنها در زمانی ویژه(بصورت افراطی) علاوه بر انسجام میان اعضای یک قبیله یا گروه، نوعی ارتباط میان خدای قبیله و افراد ذی ربط ایجاد میسازد. از دید فرهنگی، این بحث نوعی هماهنگی را برای یک جماعت یا اجتماع به همراه دارد که این در دوران مدرن و عصر روابط تصنعی، غنیمتی عظیم است! نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
خدا بود و دیگر هیچ نبود! این قصه، قصه امروز و دیروز نیست، داستان کهنهء فرسودگیهای ماست... داستان بود خدا و نبود همیشگی ما!
« " نه دخترم، خدا را نمی توان دید! "، این جواب سوالی بود که دخترک از مادرش پرسیده بود. چندروز بعد همان سوال را از پدر پرسید، او نیز همانگونه پاسخ گفت. آخر هفته که برای دیدار پدربزرگ به خانه اش رفته بود، با تردید از او پرسید:" آیا میشود خدا را دید؟ "، پدربزرگ با یقین گفت:" دخترم! من غیر از خدا چیز دیگری را نمی بینم... »
آری، اینست غم سرگشتگیهای ما! نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|