تبليغاتX
انسان شناسان جوان

سر زده وارد شوید لطفا!






چه شده است ما را...! 

((برای سالار کاشانی عزیز))

" تا شکنجه است، هیچ نقطه ای از جهان امن نیست! "

و عدالت ما شکنجه هائیست که پیکره هایمان را بی بهانه به معبدی از زنجیرها بدل میکند!

یک همدردیِ ساده کافی خواهد بود برای نوشتن این سطرها، وقتی می بینیم، می خوانیم، غصه میخوریم، اشک میریزیم و... همه اینها ثانیه ای طول خواهدکشید و دوباره زنده بودن و زندگی نکردن!

انگار همه چیز، همه چیزهای بد دنیا مثل یک سلام صبحگاهی، مثل یک طلوع بی رمق عادی شده است از برایمان!!!

یک همدردی ساده کافی خواهدبود برای نوشتن این سطرها، وقتی اشکهایت سنگی میشوند و عدالت تنها یک واژه است!( آری ما برابریم در حماقتهایمان، در سکوتهایمان، در... فقر بی عقلیهایمان! )

به که بگوئیم دردهایمان را از سکوتهای حماقت بارمان! است، اینکه جوانها تنها در جمله ها جاری میشوند و دیگر حتی یادی هم از آنها در ذهن نمی ماند!

به که بگوئیم که همه ارزشهای دنیا، بی ارزش میشود و انسان تنها واژه ارزان امروز است!!!

به که بگوئیم که دیگر عشق را نمی توان زمزمه کرد بس که درد کشیدیم!، از بس که خون رگهایمان به زباله دانیِ لگدمال شده بی عدالتی دیگران بدل شده است و...... و دیگران شعار میدهند و ما سکوت میکنیم!

سالار میگوید سقفی نیست تا پناهنده مان باشد و من می نویسم سقفهای ما زمان زیادی است که...فرو ریخته اند از بس که انسان بی دوست مانده است!، از بس که انسان بی انسان مانده است!

سالار از دردهای جامعه دانشجوئی میگوید و من می نویسم که هیچ مهربانی ای در چشمها جاری نیست، سالار از نبودعدالتها میگوید و من می نویسم که عدالت یک واژه است که ذهن دیرزمانیست حتی رویایش را هم نمی بیند!

سالار میگوید و من می نویسم چه شده است ما را.... این انسان پرمدعای دیروز، امروز و فردا را؟!!

نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |

و رسالت ما این خواهد بود...! 

یا رب!

"تو پناهگاه منی! وقتی راهها با وسعتش و زمین با گستردگیش، بر من تنگ میشود "

ماه رمضان، ماه میعاد و وادی مقدس پناهندگان به خداست، ماه یادها و آگاهی جانها، ماه بازگشت به خویشتن و کلام الهی، ماه نشانه های ایزدی و روزه راز همه این نشانه هاست، روزه انعکاس صبر جمیل است در برابر رنج جان!

روزه در همه ادیان بعنوان یک اصل اصیل مطرح شده است و در هریک نشانه ها و سمبلهای خاص خودش را دارد.

مفهوم روزه در دین یهود اصالت طبیعیش را حفظ کرده، بعبارتی نمایه ای از ضعف و ناتوانی در برابرنیروئی عظیم تر و نشانه ای بر عزاداری و ادای پوزش خوهانه در برابر ایزد است.

در دین ناصری یا مسیحیت نیز نوعی تابو و ممنوعیت غذائی را شاهدیم که با عنوان روزه از آن یاد میشود و بعبارتی خود را بصورت نشانه ای برای طلب شفا و... نشان میدهد.

در هر دو این ادیان ابراهیمی ماهیت روزه نوعی پرهیز همراه با اندوهی تضرع آمیز است.

اما در اسلام محمدی، رمضان بعنوان ماهی خاص در ظرف زمان و مکان مطرح میشود و ماه بودن رمضان تشریح میگردد و بعبارتی انسان بگونه ای از ذات روزه در یک آغاز و پایانی مشخص آگاهی می یابد و میتوان گفت از معانی چندگانه ماه رمضان بعنوان ماه ضیافت، پرهیز، صبر، ماه بودنش است که بعنوان یک معنای اصیل و اولیه نشان داده میشود.

هرچند محمد(ص) فرمود: « آنچه من میگویم همان چیزیست که ابراهیم، موسی و عیسی گفته اند.»، اما میتوان گفت این پیوندها شاید بدلیل منبع واحد وحی یعنی خداوند باشد که سبب پیوستگی ادیان ابراهیمی به یکدیگر گشته است و تفاوتها همیشه باقیست.

نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |

روزی خورشید خواهد جنبید.....مطمئن باش! 

بیا با هم بمانیم...یک صدا!!!سلام به همه انسان شناسان و تمامی دوستان عزیزم که با وجود کوتاهی زمان آشنائیمان به هم سخت عادت کرده ایم!، زیرا که این رشته منتهائی ندارد! و انگار همه ما بخشی از آن شده ایم!

خوشحالم که اینجائیم، با هم، با شور، ایمان و...... باور! که در چند ماه اندک تابستان! و اکنون شروع پائیز بدست آورده ایم.

وقتی پست مورخ دوم مهرماه انسان شناسان را خواندم، دیدم همه چیز در نوشته ها پنهان مانده است، دغدغه هایمان، غصه هایمان، گله هامان، دردودلهایمان، دلداریهایمان....!!!

احساس کردم بهتر است همه اینها گفته شود نه برای اینکه دیگران بخوانند و برای ماندنمان کف بزنند، بلکه برای خودمان تا دریابیم چقدر تحمل کردیم، چقدر بودیم ـ با تمام سختیها ـ ماندیم و امروز در این نقطه ایستاده ایم که شایدا برای خیلی ها نقطه بلندی نباشد اما برای ما اوج بسیاری از حرفها بوده است!(بدلیل سختیهای پیش آمده و سختیهائی که در انتظارمان خواهد بود)

در فصل سرد، در فصل همیشه سرد دانشکده، آمدیم، دل بستیم به داشته های اندکمان! دستهایمان با تمام کوتاهیهایش به هم رسیدند، در هنگام غصه ها، نگرانیها و دغدغه هایمان به یکدیگر دلگرمی بخشیدیم و چقدر قشنگ بود لحظه های امیدواریهایمان زمانیکه بر تمام ناامیدیها خط بطلان کشید!

اینها را نمی نویسم که دیگران بخوانند، پوزخند بزنند، درحالیکه در پس تمام لبخندهایشان، نگاهی کنایه آمیز و پرتمسخر نهفته باشد...... اینها را مینویسم که بدانیم چه بودیم، چه کردیم و امروز کجائیم...... با دستان خالی!

اینها را ما می فهمیم، مائی که در تمام نداشتنها و نبودنها ماندیم و ایستادگی کردیم، هرچند امروز فاتح قله بلندی نیستیم اما همین هم دستاورد عظیمی خواهدبود از جنگ پوچیها، تمسخرها، درگیریها، بی اهمیت بودنها، حرف، حرف، حرف زدنها و عمل نکردنها!

چقدر همه مان هیجان داشتیم برای آغاز و امروز تازه زمان آغاز است، هرچند بذرهای کاشته مان کم کم سر برون زده اند و سلام آغاز را سرداده اند!

روزی منیژه از نبودنها گفت، روزی من از اینهمه نبودن، حرف زدن و بی تجربگی غصه ام گرفت و روزی فاطمه آمد و فریاد زد که تنهائیم اما در همه آنروزها دستهائی برای دلداری بود..... حامد، فاطمه، منیزه، مهدیه، زهرا و.....!

هرچند اندکیم اما اینها کافیند برای اثبات بسیاری از حرفها!

و رسالت ما امروز عظیم تر خواهدبود و با وجود دستهای خالیمان، همتی داریم برای ساختن....

مطمئنم خورشید از جوش و خروش ما به جنبش وادار خواهدشد!

مطمئنم.....

                 تو نیز مطمئن باش!!!

نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |