انسان شناسان جوان
سر زده وارد شوید لطفا!
|
|
یک شروع تازه ...! بعد از حدود دو هفته از آخرین نوشته ام، دوباره جرات آمدن کردم. اینجا هرچند زمان کوتاهی ست خانه نوشته هایم شده است، اما راحت خو گرفته ام و امروز برای شروع دوباره کارم این شعر را تقدیم تمام دوستان عزیزم میکنم که اینروزها به با هم ماندن امیدوارم کردند.
" هرگز تنها نخواهی رفت وقتی در میان طوفانها راه می روی، سرت را بالا نگه دار و از تاریکی نترس در پایان طوفان، آسمان طلائی می شود و ترانه شیرین نقره ای چکاوک به کوکش می رسد در میان باد به راحت ادامه بده و در میان باران اگرچه رویاهایت متلاطم و ورم کرده اند، اما بالاتر برو، بالاتر با امیدی در قلبت و بدان هیچ گاه تنها نخواهی رفت .... و تو هرگز تنها نخواهی ماند! " نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
بی نتیجه،.....مثل همیشه! اینروزها، بحث پوشش، بین بچه های وبلاگ نویس به بحثی داغ و در نوع خود ایده آل بدل شده است.البته این مسئله برای خیلی ها از نان شب هم واجب تر شده است، بطوریکه جامعه هم مستعد بیان چنین مسائلی ست.در تاکسی، اتوبوس، مغازه، روزنامه ها، رسانه های تصویری و....همه از پوشش(بویژه پوشش زنان) صحبت می کنند.
همه معترضین متفق القول معتقدند که کیفیت پوشش برخی از زنان، منافی پوشش پذیرفته شده از سوی شرع و عرف است و با هنجارهای مرسوم یک جامعه اسلامی تضاد دارد. تمام کسانی که خود را وارد این موضوع می کنند، معتقدند این نوع پوشش، سلامت اخلاقی جامعه را به زیر سوال میبرد! اما هیچ کس از خود نمی پرسد، چه کرده ایم که امروز اینجائیم و در نقطه ای نامعلوم تنها به تقلید می پردازیم؟!، از خود نمی پرسیم، چه کرده ایم که نسل امروزمان روی خوشی به سنتهای اصیل ایرانی نشان نمی دهند؟!، و از خود نمی پرسیم چرا مسئله پوشش به یک مسئله تک بعدی و تک جنسیتی بدل شده است؟! درست مثل نمونه های دیگر آسیبهای اجتماعی همچون مطرح کردن مسئله زنان و دختران خیابانی، بدون بردن حتی نامی از معضل مشابهش یعنی مردان خیابانی!!! مدیران فرهنگی جامعه ما، گوئی بیش از آنکه قصد حل مسئله ای را داشته باشند ـ برای چندی ـ بدنبال ایجاد سوژه های داغ بعنوان یک سرگرمیند! نمایشگاه ریحانه را برپا می کنیم، اما هیچ نشانی را از هویت غنی فرهنگ ایرانی نمی بینیم، درست است که نمایش پوششهای سنتی و اصیل ایرانی جایگاه ویژه خود را دارد، اما نیاز جامعه امروز کجای این ماجراست؟!، آیا بی نتیجه ماندن مسئله پوشش از آنجهت نیست که بجای فرهنگی کردن مسائلی همچون حجاب، آنرا به اجباری بدل کرده ایم؟!، آیا نمی توان اینهمه ازهم گسیختگی و واکنش منفی را، یک نوع اعتراض نسبت به اجبار موجود دانست؟! در ماههای اخیر، مسئله حجاب و پوشش با جرقه چند اعتراض و تجمع آغاز شد و سپس با برپائی چندین نشست و نمایشگاه ادامه یافت و امروز ـ اما ـ چراغ این بحث هم، بی نتیجه رو به خاموشی ست. تا زمانی که برای حل مسائل فرهنگی خود به فرهنگ غربی و تقلید صرف از آن رجوع می کنیم، همچنان اندر خم این کوچه باقی خواهیم ماند! نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
چرا.....مرده ایم؟! مدتهای مدیدی ست که به این وضعیت گله دارم....،
مدتهای مدیدی است که از خودم، از این سکوت دردناک حاکم، شاکیم! میدانم......میدانم اینجا نیامده ایم که از درد دلهایمان بگوئیم.... میدانم که آمده ایم با هم باشیم، آمده ایم یک صدا شویم، آمده ایم که.... آری، همه اینها را خوب میدانم..... اما درد من ازهمین جاست که آغاز می شود! درد، من و توئیم که هرگز ما نمیشویم.......، من و توئیم که........که مرده ایم! .... خوب.... حق داریم! آری، به من و توئی که یک عمر به این قفس شیشه ای مسکوت خو گرفته ایم، نمی توان دلی بست!!! .... یعنی یک مشت انسان شناس نصفه و نیمه......هیچ حرفی ندارند.....،یعنی این آدمهای لال و بیصدا، همیشه اینطور باقی خواهند ماند؟! اینها را نمی گویم تا باز هم دو، سه روزی باشیم و دوباره در این هیاهوهای پوچ.....گم شویم! .... اینها را مینویسم برای خودم....برای تو.... تا شاید..... شاید این قفس سکوت را برای همیشه بشکنیم.....، شاید که برای همیشه، دیگر تو، مرا و من، ترا در این قفس سیاه تهی نبینی و....نبینم! الهی آمین! نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
حجاب، یک بهانه خواستنی! اینروزها، بحث پوشش بویژه پوشش زنان، دلمشغولی خیلی از افراد را تشکیل میدهد.
گروهی معتقدند با پوششهای امروز، عفت و ارزشهای جامعه زیرسوال رفته و با آنچه شرع میخواهد فاصله گرفته است و آنچیزی نیست که بینش دینی مطلوب میدارد و خواستار آنست. اما چنین بنظر میرسد، که باید علاوه بر در نظرگرفتن شرع و سنت، مسئله حجاب را در چارچوب نیازهای امروز افراد و جامعه و با توجه به شاخصهای فرهنگی آنها موردبررسی قرارداد تا شاید در سطح عمومی پذیرفته شود، در غیراینصورت مثل همیشه به یک مقلد صرف جهان سومی بدل خواهیم شد. بعبارتی، دیدگاههای افراد حتی اگر متضاد با رفتارهای جامعه باشد، باید مورداحترام قرارگیرد تا به یک نتیجه گیری مطلوب بیانجامد، زیرا که حفظ سنتها و ارزشهای جامعه، تنها در گرو توجه به نیاز امروزی افراد و جامعه و نیز تعاملات متقابل بین این دو است.
ـ چگونه است که نمایشگاه پوشش اسلامی بانوان(ریحانه)، آنچنان که باید مورد استقبال قرار نمیگیرد، آیا به همین دلیل نیست که فرهنگسازی ، بدون در نظرگرفتن فرد ـ بعنوان بخش مهم و هویت ساز جامعه ـ انجام گرفته است؟ ـ بطور کل شریعت جامعه و شریعت اسلام، چه برنامه ای برای حجاب دارد؟ ـ آیا فرهنگ جامعه امروز، شریعت اسلام سالهای دور را میپذیرد؟ ـ آیا در یک پژوهش کلان دینی، تمام رفتارهای دینی شهروندان، مطلوب اسلام است یا تنها مسئله حجاب است که مغایر با آن عمل میکند؟ ـ آیا تنها نپذیرفتن یا رد کردن یک نوع پوشش مدنظر است یا بطورکلی دید اجتماعی و فرهنگی ما باید زیر سوال رود؟ ـ آیا باید رفتار مدیریتی کشور و کم کاریهای برخی مدیران فرهنگی را به نقد کشاند یا رفتارهای فردی را؟ ـ منافع فردی چقدر باید در نظرگرفته شود و جایگاه منافع اجتماعی کجاست؟
اینها سوالاتی ست،که شاید بارها و بارها مطرح شده باشد، اما پاسخ قانع کننده ای که مطابق با نیازهای امروز جامعه باشد، دریافت نشده است.زیرا اشکال کار اینجاست، که مسئله ای را مطرح میکنیم و بی نتیجه رهایش میکنیم و در مقابل انتظار داریم که همه چیز آنگونه ای پیش رود که مطلوب و خواستنی ست! طرف سخنم، بیشتر با دوستان عزیز وبلاگ نویسم است که خوب مینوسند اما در نیمه راه،مسئله موردنظر را(که در اینجا صرفا حجاب و پوشش نیست)، بدون رسیدن به نتیجه رها میکنند. سوالم از خود و از همه دوستان اینست: مگر ما، آیندگان علوم اجتماعی کشورمان نیستیم، پس چرا همچون برنامه ریزان و دولتمردان اجرائی امروز، رفتار میکنیم؟ .....واقعا چرا؟ نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
فوتبال، یک نماد فرهنگی _ سیاسی یا یک زبان مشترک! آموخته ایم که فرهنگ،به مجموعه ارزشهای درونی شده یک جامعه گفته میشود که بخش اعظم هویتهای یک جمعیت را دربرمی گیرد و افراد این جمعیت با دلیل یا بدون آن به تابعیت،حفظ و دفاع از این ارزشها می پردازند.
بعبارتی فرهنگ،یک کلیت بهم پیوسته و درهم تنیده است با گستره ای از ارزشها که از عقاید - بعنوان بخش نهفته هویت انسانی ـ آغاز شده و تا لایه های آشکار اجتماع همچون الگوهای رفتاری بازتاب می یابد. محدودیتها،آزادی ها،تابوها و....همگی فرهنگ یک جامعه را تشکیل میدهد که نسلهای مختلف،تداوم آنرا ممکن میسازد. امروز ورزش بخشی از این فرهنگ است یا بهتر آنست که بگوئیم،خود فرهنگی است که در ساختار جامعه شکل گرفته،رشد نموده و امروز بخشی از زندگی مردم یک کشور را تشکیل می دهد و حتی گاهی پا را فراتر نهاده و در فرهنگ و تمدن جهانی جایگاه و منزلتی یافته است و از سوئی یک پدیده اخلاقی هم محسوب میشود. در واقع امروز،فوتبال به یک فرهنگ عامه بدل شده است،بطوریکه مردم دنیا را ـ بعنوان تماشاچی ـ چه درون استادیومها و چه در مقابل تلویزیون(بعنوان یک رسانه جمعی عصر پست مدرن)میخکوب خود میکند،و آنها را یا از فرط شادی می خنداند و یا از غصه شکست می گریاند،که به تبع آن به همبستگی و ایجاد پایکوبی(مانند پیروزی ایران بر استرالیا در مقدماتی جام جهانی۱۹۹۸)یا شورش و ایجاد اختلال(همچون شکست در مقابل بحرین در مقدماتی۲۰۰۲)منجر میشود. بعبارتی شکست یک تیم ممکن است تا مدتها با واکنش سرد تماشاچیان و عدم حضورشان در استادیومها و حتی عکس العملهای خشونت آمیز و ضدارزشی روبرو شود و یا در مقابل،پیروزی یک تیم زمینه تشویق و پاداش،همسوئی و همبستگی یک جامعه(بعنوان وحدتهای زودگذر) را ایجاد نماید. ورزش فوتبال،امروز یک آیین عظیم جهانی است که با خود اخلاقیات را حمل میکند.در واقع فوتبال، نوعی سنجش معیار فرهنگی و اخلاقی یک قوم یا ملت در برابر ملت رقیب است. پس میتوان گفت،فوتبال تنها یک ورزش محسوب نمی شود،بلکه با گسترش از یک مقوله تک بعدی به چندبعدی وارد فرهنگ جامعه شده و تمامی ابعاد زندگی بشر را تحت التاثیر قرارداده است،بطوریکه سعی کشورهای شرکت کننده در رقابتهای جهانی آنست که به معرفی فرهنگ کشور خود و بازتابش در سراسر جهان بپردازند. از طرفی میتوان چنین گفت که یک ورزشکار یا یک تیم در ابعاد وسیع تر،نه تنها نماینده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یک کشور محسوب میشود که با کسب پیروزی یا شکست،نشانی از قدرت و ضعف یک کشور را منعکس میسازد،بلکه به یک ابزار پولساز برای تبلیغات شرکتهای معتبر دنیا(نایک،آدیداس و...)نیز بدل گردیده است،بطوریکه از ابزارهای ضداخلاقی در ورزش ـ همچون دوپینگ یا تبانی ـ برای پیروزی استفاده میکنند. پس بطور خلاصه میتوان چنین گفت که در فوتبال دو بحث مطرح میشود و آن عبارتست از این که با وجود آنکه این ورزش،بعنوان یک فرهنگ در شکستها یا پیروزیهای یک مملکت،نقش وحدت را ایفا میکند و یک ورزشکار،نمایه ای از فرهنگ یک کشور است که سعی در بازتاب و نشان دادن بخشی از ارزشهای فرهنگی ـ اخلاقی یک کشور را دارد،اما از سوئی همین ورزشکار یا نماینده فرهنگی در حالات ویژه و خاص،به یک ابزار سیاسی یا یک ماشین وظیفه شناس تبدیل میشود که تنها و برای اعاده حیثیت ملی به کسب پیروزی می اندیشد و به این ترتیب انسان یا ورزشکار اخلاقی رده اول به یک انسان ابزاری بدل میشود که تنها به انجام وظیفه و درنتیجه کسب منفعت می اندیشد. نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
جوابیه! از آقای جلیلوند برای پست این مطلب ممنونم.مطلب زیر درواقع جوابیه ای است برای سوال "انسان شناسی چیست؟"،که متاسفانه،برخلاف تصوراتم(جز این مطلب)،پاسخی دریافت نشد.
انسان شناسی چیست؟ انسان شناسی مرکب است از دو واژه ... جان! بله، چشم، خیلی ببخشید. عجب داستانی! بعضی از رشته ها رو یک بار تعریف می کنن و دیگه، چی میگن، حل دیگه. اما، اما بعضی از رشته ها رو صد نفر تعریف کردن، در باره کاربردش حرف زدن. باز هم نه فقط سئوال میشه که حقیقتا جای سئوال هم داره! انسان شناسی هم از همون دست رشته هاست نمی شه نپرسید چیه و به چه درد می خوره. من و شما که چند سالی هست داریم واحدهاشو پاس می کنیم شاید هنوز تعریف جامع و کاملی نداشته باشیم و توی خیلی از کتاب ها و سخنرانی ها شنیدیم و خوندیم که با فلان رشته و فلان رشته مرزها و حوضه های مشترکی داره که نمی شه به راحتی از هم جداشون کرد. البته در علوم انسانی و اجتماعی تا حدی طبیعیه اما این وسط ظاهرا انسان شناسی گل سرسبد ارتباطات بین رشته ای شده. نمی دونم نکنه این حرف من هم نشانه ای از خود مداری باشه؟! حالا، گاهی وقتی آشنایی، فامیلی باتعجب همین سئوال رو از من می پرسه نمی دونم چه جوری باید بگم که اول متوجه بشه با علوم غیبیه سروکار نداره و دوم، مشکل تفهیم حوضه مطالعات انسان شناسی. به شوخی میگم هر چی بلدی و شنیدی یک انسان شناسی اولش اضافه کن میشه یکی از شاخه های رشته ما! یکی برگشت گفت:"مزخرف نگو" گفتم آره، انسان شناسی مزخرفات! البته باید دید منظور شما از مزخرف چیه، اگه خرافه یا به نظر شما باورهای خرافی باشه ما بهش می گیم انسان شناسی اعتقادات اگه حرف های مردمکوچه و بازار باشه می گیم انسان شناسی فرهنگ عامه و... . هرجا که بحثی باشه یا صحبتی بشه من چند تا جمله دارم که سرکلاس های انسان شناسی یادگرفتم و می تونم یک تکونی به خودم بدم و بگم که، آره دکتر فلانی سر فلان کلاس می گفت ... یا این که، توی فلان کتاب خوندم ... . اقتصاد، سیاست، مذهب، شهر، روستا، عشایر، پزشکی، موسیقی، زبان شناسی، دیگه چی می خوای؟! فکر نمی کنم حوضه ای از فعالیت انسان باشه که منو شما به عنوان یک انسان شناس نتونیم ابراز وجود کنیم. هر چی باشه انسان شناسیم دیگه بابا! البته دیگران نباید خبردار بشن که هر کدوم از اینها تخصص و فوق تخصص می خواد. ما که کاشفان مفهوم خودی و بیگانه هستیم حداقل باید بتونیم از این دو درست سود ببریم! خوب، این یک روی سکه که من چیز زیادی ازش نفهمیدم اما روی دیگش همون داستان "انسان شناسی با من چه کرد؟" یا شاید بهتر بود می پرسیدیم انسان شناسی با من چه نکرد؟!!! نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
این خانه از پای بست ویران است! اینروزها همه از لباس،پوشش و حجاب حرف میزنند.
مطالبی از این دست را در وبلاگ دوستانم(انسان شناس ـ انسانشناسان)مشاهده کردم و من نیز بر آن شدم،تا درباره هرآنچه که شاید موجب بحث در این باره و اعتراضات آن گردیده است،بنویسم.(هرچند در مطالب گذشته ام به مسئله طرح لباس ملی اشاره کرده بودم) لباس،به مثابه یک پرچم،در هویت جامعه جایگاه رفیعی دارد،بطوریکه نمادی از اعتقاد،قومیت و ملیت یک کشور است که در هر جامعه ای به شیوه ای خاص بکار برده میشود و بنوعی،ارزش هم محسوب میشود، تا آنجا که در میان برخی قبایل آفریقائی،"برهنگی"،نوعی پوشش و هویت محسوب میشود،اما در کشوری همچون ایران،نوعی فلسفه دینی ـ مذهبی در پوششها نهفته است.پس میتوان بحث اقلیم و فرهنگ را یکی از عوامل موثر در ایجاد این مقوله عنوان کرد. باید این نکته را در اینجا متذکرشد،که هیج عامل اجتماعی در جامعه بصورت "تک جنسیتی" وجودندارد، اما متاسفانه بحث لباس و پوشش و کارکرد و کاربرد آن در جامعه امروز ما به یک دغدغه تک بعدی(و تک جنسیتی) بدل شده است. هرروز با معافیت ها و ممنوعیت هائی در طراحی لباسهایمان مواجهیم و این موضوع(که بیشتر درباره زنان جامعه مطرح میگردد)،مثل سایر مسائل کشور به یک مشکل اساسی تبدیل شده است که هر از چندگاهی،مسئولین را به اخذ تصمیمات بی اساس وادار میکند و این سردرگمی،بوضوح در مسئله حجاب و پوشش،قابل رویت است. به هیچ عنوان با تعئین و تکلیفهای دولتی در باب این مسئله،موافق نیستم بلکه فرهنگسازی اساسی در این مورد را صحیح تر می پندارم. اگر تصور میشود که با رنگارنگی پوشش،تحریک پذیری در جنس مخالف فزونی می یابد،بدلیل نقص در نظام کنترل اجتماعی است،نه فرهنگ تنوع طلبی! اگر جامعه ما،هنوز نمی تواند در برابر معضلات و آسیبهای اجتماعی،به پاسخهای قانع کننده ای دست یابد،بدلیل آنست که "این خانه،از پای بست ویران است!" که با وجود عدم پاسخ دهی صحیح به نیازها، توقع داریم به یک انسجام اجتماعی دست یابیم،اما حتی به جوانانمان اجازه تجربه کردن فرهنگهای مشابه را نمی دهیم.......و در آخر.......مثل همیشه،سازش میکنیم! نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
حیف از ایران ما! "دلهایمان باز و روشن است،رویمان سفید
اینجا میهن ماست،سرزمین مادری آوای شکوهمندیمان یکی شده است، ترانه هایمان یگانه گشته است، آرزوهای مردمانمان نیز همانند است!" در حالیکه ایران از نظر منابع طبیعی،فرهنگی و تاریخی جزء ۱۰ کشور اول دنیاست،پتانسیل و موجودیت تاریخی این کشور سبب گردیده،یادگارهای باارزشی از ادوار مختلف در دل داشته باشد. وجود بیش از یک میلیون اثر تاریخی ـ باستانی در این کشور فرهنگی،این مطلب را به درستی اثبات میکند که ایران،موزه زنده دنیای امروز است. در هر دوره از تاریخ ایران،از هخامنشی گرفته تا معماریهای دوره اشکانی،ساسانی و صفوی(حاوی درخشانترین آثار دوره اسلامی)میتوان جلوه هائی از میراث فرهنگی ـ معنوی و تاریخی ـ باستانی را مشاهده نمود. اما با نگاهی به آماروارقام مربوط به صنعت توریسم مشاهده میکنیم که هیچ چیز در نام ایران نیست. در شرایط کنونی که گردشگری،یکی از مهمترین قطبهای اقتصادی بشمار میرود،ایرانی که با ثبت ۱۵هزارو۲۵۰ اثر تاریخی تنها ۵/۱درصد از آثارش را در میراث فرهنگی به ثبت رسانده است،باید بدنبال جایگاه بهتری در فهرست جهانی باشد. بایددانست تنها طبیعت نیست که موجودیت آثار باستانی را به مخاطره می اندازد و نشانه های تمدنهای گذشته را به یغما میبرد،بلکه ما انسانها نیز با مدیریت های نابجا،حفارییهای غیرقانونی و تکرار اشتباهات و بی ملاحظه گیها و حتی سرقت آثار تاریخی ـ فرهنگی(نمونه آن،اشیای باستانی مربوط به شهر جیرفت)در آسیب رساندن به پیشینه تاریخی ـ باستانی کشورمان سهم داریم. ایران با تمدن چند هزارساله خود تنها ۸ اثر تاریخی ـ باستانی را در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت کرده است،که تمام اینها را میتوان ناشی از ارتباطات بین المللی ضعیفمان دانست.(چغازنبیل،تخت جمشید،نقش جهان،تخت سلیمان،ارگ بم،پاسارگاد،گنبدسلطانیه و بتازگی اثر بیستون) ارگ بم با تمام عظمتش در اثر زلزله ای با خاک یکسان گردید،تا چندی پیش برج جهان نما میرفت تا میراث نقش جهان را از این فهرست خارج سازد. خبرهائی نیز از به مخاطره افتادن طاق بستان(بر اثر ساخت تلکابین برای زیباتر دیدن شهر!)بگوش میرسید،داستان تخت جمشید هم دیگر تکراری است،آرامگاه کوروش به جهت نفوذ آب و نیز ادامه ساخت سد سیوند،در خطر ویرانی قرار دارد،هر از گاهی هم گزارشهائی مبنی بر افزایش میزان تخریب در چغازنبیل ـ این بنای ۳۳۰۰ساله وابسته به تمدن عیلامی ـ منتشر میشود. افسوس از اینهمه نعمتی که روزگار درازیست مورد ناملایمتی های ما قرار گرفته و ما حتی از آن برای معرفی فرهنگ غنی مان سود نمی جوئیم. روزی می آید که انگلیس با آن تفکرات همیشه استعماری خویش،هنوز برای ما خط و نشان میکشد و آثار باستانی ما را به بهانه نمایش با خود به همراه میبرد و مسئولین میراث فرهنگی و نیز مسئول موزه ملی،با وجود تجربه های تلخ،باز هم آثار متعلق به این سرزمین باستانی را بدون کسب اجازه از صاحبان واقعی آن به بیگانگان می سپارند،بی آنکه حتی ذره ای سود اقتصادی نصیب کشور شود. و عجیب است که سهم ایران از بازار گردشگری هنوز ۵درصد است و هنوز کشورمان با این همه زیبائی غریب از نظر تعداد جهانگرد(با یک میلیون و ۸هزار نفر)در مکان ۶۸ دنیا و از نظر درآمدهای ارزی حاصل از آن با(۴۷۷میلیون دلار) در مرتبه ۷۷ قرارگرفته است. باید گفت ما هنوز هم به ابزاری برای توسعه در برابر تبلیغات منفی رسانه های دنیا ـ بعنوان تاثیرگزارترین وسایل در سطح بین المللی که سبب ساز تصورات غلط برای جهانگردان خارجی میگردد ـ دست نیافته ایم. و ما چقدر شرمنده میشویم وقتی می خوانیم که روسای یکی از موزه های معروف دنیا در پاسخ به سوال "ایران کجاست؟"،چنین میگوید:" ایران،سرزمین نفیس ترین اشیاء و آثار تاریخی ـ باستانی است که باارزانترین قیمت راهی موزه های ما میشوند و شاید کمتر موزه ای در دنیا باشد که آثاری از فرهنگ و تمدن ایران در ویترینش خودنمائی نکند۱." ( ۱ـ روزنامه ایران ـ بخش گزارش ـ ۹/۶/۸۴)و ما چقدر شرمنده میشویم،وقتی این واقعیت تلخ را می شنویم که ایران هنوز در افکار دنیا و در پاره ای موارد با سرزمین اعراب یکسان پنداشته میشود. نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
" انسان شناسی چیست ؟ " قصددارم هر از گاهی سوالاتی را در وبلاگ مطرح کنم تا بدین ترتیب همه فعالان عرصه وبلاگستان علوم اجتماعی و سایر وبلاگ نویسان مرتبط با این رشته،دست کم با نظرات مخاطبانمان آشناشویم.
انسان شناسی چیست؟
این اولین سوال من از تمام کسانی ست که به این وبلاگ مراجعه دارند. *مقصود از این سوال آنست که واقعا بدانیم انسانهای اطرافمان چه برداشتی از این واژه دارند،آنرا چگونه می پندارند و چطور با آن ارتباط برقرارمیکنند؟ چندی پیش در وبلاگ انسانشناسان، سوالی مطرح شد تحت عنوان "انسان شناسی به من چه داد؟"،شاید سوال فوق می بایستی قبل از این سوال پرسیده میشد،اما به هرجهت شاید بتوان با کمک این سوال،فضاهای جدیدتری از گفتگو را باز کرد!و بسیاری از پیش زمینه های ذهن مخاطب را آشکار نمود. منتظر نظراتتان هستم! نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع: |
لعنت به سکوت مرگبار دنیا!!! ((به یاد کودکان معصوم و بیگناه لبنان،.....که این روزها،ناخواسته،بزرگ شده اند!))
"نگاهت، ویران میکند تمام واژه های دنیا را!، وقتی بر دلها بذر عشق، بذر صلح می افشانی، و... و دریغا..... دریغا که، جز سنبله های ظلم، جز انزجار جنگ! ....چیزی بارور نمی شود!، و.... این سکوت مرگبار دنیا که انگار نمی بیند ترا، ....درختان زیتون بیروتت را با تمام تشنگیها، بی سرانجام،رها میکند! و نگاه تو! انگار،ترجمه ظلم بشر است! و دردهای ما ـ انگار ـ که در این فریادهای مسکوت، در این قفس خون،آزادی و نفس....کم می آورد!" دعا میکنم، برای آمدن روزی که معنای هر سخن،دوست داشتن است و آهنگ هر حرف،زندگیست!، ......برای روزی که کمترین سرود،بوسه است! "آمین" نوشته شده توسط هلیا بهرامی | لینک ثابت | موضوع:
|
|